از وصیتنامه ابراهیم آل اسحاق: مدیریت کردن آگاهانه و آزادانه اراده و اختیار خویش، بزرگترین موهبت برای انسان است؛ - اگر فعالیت تشکیلاتی سنتی وبسته، فردیت و هویت شخصی انسان را نفی و تحقیر و قالبریزی کند، حرام است؛ - صداقت بدون خردورزی میتواند سر از ضلالت دربیاورد؛ - آزادگی در گرو یگانگی در درون و صراحت در بیرون است؛

پیامی از ابراهیم: "مکتوبات سراشیبی"

به نام دوست که هیچ وقت تنهایم نگذاشت!

به نام فرح که عشق بزرگ او، سوخت ادامه زندگی ام می باشد!

به نام دخترانم که طعم اصلی زندگی ما بودند!

به نام زندگی که با تمام زیبایی اش، شماره معکوس پایان آن برایم آغاز شده است!

ابراهیم، آنگونه که من او را، نزدیکتر از همه، دیدم و شناختم

وسعت نظر و طرز نگاه ابراهیم به زندگی شگفت انگیز  بود. او با هنر زندگی کردن بخوبی آشنا بود و با قدرت و توانائی معجزه واری لحظه ها را در هر شرایطی دلپذیرتر می ساخت.

خوشا عشق و خوشا پیدا شدن در عشق

از لطف تو چون جان شدم، از خویشتن پنهان شدم 
 ای هست تو پنهان شده، در هستی پنهان من

وصیتنامه ابراهیم آل اسحاق

و... اما پیام آخر او. وصیتنامه اش!
بیائید آن را یکبار دیگر بخوانیم. متنی است کوتاه اما سنگین و آموزنده. این کلمات و جملات، فی البداهه و نتیجه خواندن چند کتاب و مقاله نیستند. او "مرد ره" بود!  تک تک این جملات، عصاره و چکیده ۴۰ سال رنج و شکنجه درونی و بیرونی، کار و زحمت ۲۴ ساعته و شب بیداری های بی وقفه، دربدری و دوری از فرزند و همسر، و به جان خریدن هر گونه تحقیر و توهین از هر کس و ناکسی، و خنجر خوردن از دوست و دشمن، و همچنین تجربه تلخ او از "شنا کردنش در دام صیاد" است! ۴۰ سال گذشتن از خود و ۴۰ سال تلاش  و سرانجام... ای.ال.اس! که بنا به یک تعبیر نسبتا قطعی پزشکی، ای.ال.اس چیزی نبود بجز: یک نقطه پایان و جمعبندی این تاریخچه ۴۰ ساله و ماحصل پیمودن این مسیر خونین و به پایان بردن آن در اوج سربلندی و رهائی و آزادگی!
یک بار دیگر پیام او را بخوانیم چرا که:

             عارف اگر در عشق گل جان خسته بر باد داد
          بر بلبلان درس عاشقی خوش در این چمن یاد داد

گزارشی از نخستین سالگردِ یاد و خاطرۀ "ابراهیم آل اسحاق"
یادوارۀ نخستین ساگرد پرواز ابدی آقای "ابراهیم آل اسحاق" رفیقِ شفیق و آزادیخواه سرشناس در روز یکشنبه ششم نوامبر 2011 میلادی (برابر با 15 آبانماه 1390 خورشیدی) در شهر "نیمخن" کشور هلند که محل سکونت دوران تبعید و پناهندگی سیاسی وی بود برگزار گردید.

به یاد آن یار رفته



        فرح عزیز با درود؛
        امیدوارم که حالت از هر زمان دیگر بهتر باشد . هنوز دلم آرام نگرفته است که در سالگرد آن عزیز  رفته نتوانستم حاضر شوم. ولی  شنیدم که خیلی خوب برگزار شد و می گفتند که حضور ابراهیم در طی برگزاری این جشن همواره محسوس بود. دریغم آمد که من هم هر چند نابهنگام سهمی در جشن پیوند با ابراهیم نداشته باشم. لذا می خواهم که  شعر  زیر را به  شمع و پروانه  نه به عشق ابرام تقدیم کنم:

به تماشای شما


به تماشای شما
هنوز، و گاهی، اگر چه خسته
در اعماق اقیانوس بی پایان به سفر میروم
در اعماق اقیانوس بی پایان جهان
تنم را وا می نهم
پلکهایم را می بندم
و چشمهای جانم را میگشایم
 تا ببینم و بدانم.                                                      اسماعیل وفا